مزامیر ۷۷:۲-۴
۲
در روز تنگیِ خود خداوند را طلب کردم. در شب، دست من دراز شده، بازکشیده نگشت و جان من تسلی نپذیرفت.
۳
خدا را یاد میکنم و پریشان میشوم. تفکر مینمایم و روح من متحیر میگردد، سلاه.
۴
چشمانم را بیدار میداشتی. بیتاب میشدم و سخن نمیتوانستم گفت.