متی ۱۸:۲۸-۳۰
۲۸
لیکن چون آن غلام بیرون رفت، یکی از همقطاران خود را یافت که از او صد دینار طلب داشت. او را بگرفت و گلویش را فشرده، گفت، طلب مرا ادا کن!
۲۹
پس آن همقطار بر پایهای او افتاده، التماس نموده، گفت، مرا مهلت ده تا همه را به تو ردّ کنم.
۳۰
امّا او قبول نکرد، بلکه رفته، او را در زندان انداخت تا قرض را ادا کند.
Settings