متی ۱۵:۲۱-۲۹
۲۱
پس عیسی از آنجا بیرون شده، به دیار صُور و صیدون رفت.
۲۲
ناگاه زن کنعانیهای از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت، خداوندا، پسر داود، بر من رحم کن زیرا دخترمن سخت دیوانه است.
۲۳
لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که او را مرخّص فرمای زیرا در عقب ما شورش میکند.
۲۴
او در جواب گفت، فرستاده نشدهام مگر بجهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل.
۲۵
پس آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت، خداوندا مرا یاری کن.
۲۶
در جواب گفت که، نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست.
۲۷
عرض کرد، بلی خداوندا، زیرا سگان نیز از پارههای افتاده سفره آقایان خویش میخورند.
۲۸
آنگاه عیسی در جواب او گفت، ای زن! ایمان تو عظیم است! تو را برحسب خواهش تو بشود. که در همان ساعت، دخترش شفا یافت.
۲۹
عیسی از آنجا حرکت کرده، به کناره دریای جلیل آمد و برفراز کوه برآمده، آنجا بنشست.
Settings