Skip to content
لوقا ۲۴:۲۸-۳۱

لوقا ۲۴:۲۸-۳۱

۲۸
و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود.
۲۹
و ایشان الحاح کرده، گفتند که با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده. پس داخل گشته، با ایشان توقّف نمود.
۳۰
و چون با ایشان نشسته بود، نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به ایشان داد.
۳۱
که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند. و در ساعت از ایشان غایب شد.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options