Skip to content
لوقا ۲۴:۱۴

لوقا ۲۴:۱۴

نمایش آیهٔ ۱۴ همراه با بافت پیرامون.
۱۱
لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته، باور نکردند.
۱۲
امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خمشده، کفن را تنها گذاشته دید. و از این ماجرا در عجب شده، به خانهٔ خود رفت.
۱۳
و اینک، در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی قریهای که از اورشلیم به مسافتِ شصت تیر پرتاب دور بود و عِموآس نام داشت.
۱۴
و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می‌کردند.
۱۵
و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خودِ عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد.
۱۶
ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند.
۱۷
او به ایشان گفت، چه حرفهااست که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟
Settings

Reading style

Typeface

Font size 19px

Reading width 90 chars

Options