دوم پادشاهان ۶:۴-۷
۴
پس همراه ایشان روانه شد و چون به اُرْدّن رسیدند، چوبها را قطع نمودند.
۵
و هنگامی كه یكی از ایشان تیر را میبرید، آهن تبر در آب افتاد و او فریاد كرده، گفت: «آه ای آقایم، زیرا كه عاریه بود.»
۶
پس مرد خدا گفت: «كجا افتاد؟» و چون جا را به وی نشان داد، او چوبی بریده، در آنجا انداخت و آهن را روی آب آورد.
۷
پس گفت: «برای خود بردار.» پس دست خود را دراز كرده، آن را گرفت.
Settings