دوم پادشاهان ۴:۱۸-۲۰
۱۸
و چون آن پسر بزرگ شد روزی اتفاق افتاد كه نزد پدر خود نزد دروگران رفت.
۱۹
و به پدرش گفت: «آه سر من! آه سر من!» و او به خادم خود گفت: «وی را نزد مادرش ببر.»
۲۰
پس او را برداشته، نزد مادرش برد و او به زانوهایش تا ظهر نشست و مرد.