Zebul
آیاتی که از Zebul نام میبرند
و جَعْل بنعابد گفت: «اَبیمَلِك كیست و شكیم كیست كه او را بندگی نماییم؟ آیا او پسر یرُبَّعْل و زبول، وكیل او نیست؟ مردان حامور پدر شكیم را بندگی نمایید. ما چرا باید او را بندگی كنیم؟
و چون زَبُول، رئیس شهر، سخن جَعْل بنعابد را شنید، خشم او افروخته شد.
و چون جَعْل آن گروه را دید به زَبُول گفت: «اینك گروهی از سر كوهها به زیر میآیند.» زَبُول وی را گفت: «سایۀ كوهها را مثل مردم میبینی.»
زَبُول وی را گفت:«الا´ن زبان تو كجاست كه گفتی اَبیمَلِك كیست كه او را بندگی نماییم؟ آیا این آن قوم نیست كه حقیر شمردی؟ پس حال بیرون رفته، با ایشان جنگ كن.»
و اَبیمَلِك در اَرُوْمَه ساكن شد، و زَبُول، جَعْل و برادرانش را بیرون كرد تا در شكیم ساكن نباشند.