Skip to content
رؤیا ۱:۱۴-۱۸

رؤیا ۱:۱۴-۱۸

۱۴
پس‌ بار دیگر آواز خود را بلند كرده‌، گریستند و عرفه‌ مادر شوهر خود را بوسید، اما روت‌ به‌ وی‌ چسبید.
۱۵
و او گفت‌: «اینك‌ زن‌ برادر شوهرت‌ نزد قوم‌ خود و خدایان‌ خویش‌ برگشته‌ است‌ تو نیز در عقب‌ زن‌ برادر شوهرت‌ برگرد.»
۱۶
روت‌ گفت‌: «بر من‌ اصرار مكن‌ كه‌ تو را ترك‌ كنم‌ و از نزد تو برگردم‌، زیرا هر جایی‌ كه‌ رَوْی‌ می‌آیم‌ و هر جایی‌ كه‌ منزل‌ كنی‌، منزل‌ می‌كنم‌، قوم‌ تو قوم‌ من‌ و خدای‌ تو خدای‌ من‌ خواهد بود.
۱۷
جایی‌ كه‌ بمیری‌، می‌میرم‌ و در آنجا دفن‌ خواهم‌ شد. خداوند به‌ من‌ چنین‌ بلكه‌ زیاده‌ بر این‌ كند اگر چیزی‌ غیر از موت‌، مرا از تو جدا نماید.»
۱۸
پس‌ چون‌ دید كه‌ او برای‌ رفتن‌ همراهش‌ مصمم‌ شده‌ است‌، از سخن‌ گفتن‌ با وی‌ باز ایستاد.
Settings

Reading Style

Typeface

Font Size 19px

Options