نحمیا ۷:۵
نمایش آیهٔ ۵ همراه با بافت پیرامون.
۲
آنگاه برادر خود حنانی و حَنَنْیا رئیس قصر را، زیرا كه او مردی امین و بیشتر از اكثر مردمان خداترس بود، بر اورشلیم فرمان دادم.
۳
و ایشان را گفتم دروازههای اورشلیم را تا آفتاب گرم نشود باز نكنند و مادامی كه حاضر باشند، درها را ببندند و قفل كنند. و از ساكنان اورشلیم پاسبانان قرار دهید كه هر كس به پاسبانی خود و هر كدام به مقابل خانه خویش حاضر باشند.
۴
و شهر وسیع و عظیم بود و قوم در اندرونش كم و هنوز خانهها بنا نشده بود.
۵
و خدای من در دلم نهاد كه بزرگان و سروران و قوم را جمع نمایم تا برحسب نسبنامهها ثبت كردند و نسبنامه آنانی را كه مرتبهاول برآمده بودند یافتم و در آن بدین مضمون نوشته دیدم:
۶
اینانند اهل ولایتها كه از اسیری آن اشخاصی كه نَبُوكَدْنَصَّر پادشاه بابل به اسیری برده بود، برآمده بودند و هر كدام از ایشان به اورشلیم و یهودا به شهر خود برگشته بودند.
۷
اما آنانی كه همراه زربّابل آمده بودند: یسُوع و نَحَمِیا و عَزْرَیاو رَعَمْیا و نَحَمانی و مُرْدِخای و بِلْشان و مِسْفارِت و بِغْوای و نَحُوم و بَعْنَه. و شماره مردان قوم اسرائیل:
۸
بنیفَرْعُوش، دوهزار و یك صد و هفتاد و دو.
Settings