۱۹
شخصی دولتمند بود که ارغوان و کتان میپوشید و هر روزه در عیاشی با جلال بسر میبرد.
۲۰
و فقیری مقروح بود ایلَعازَر نام که او را بر درگاه او میگذاشتند،
۲۱
و آرزو میداشت که از پارههایی که از خوان آن دولتمند میریخت، خود را سیر کند. بلکه سگان نیز آمده زبان بر زخمهای او میمالیدند.