پیدایش ۲۹:۱۵-۱۸
۱۵
پس لابان، به یعقوب گفت: «آیا چون برادر من هستی، مرا باید مفت خدمت كنی؟ به من بگو كه اجرت تو چه خواهد بود؟»
۱۶
و لابان را دو دختر بود، كه نام بزرگتر، لیه و اسم كوچكتر، راحیل بود.
۱۷
و چشمان لیه ضعیف بود، و اما راحیل، خوب صورت و خوشمنظر بود.
۱۸
و یعقوب عاشق راحیل بود و گفت: «برای دختر كوچكت راحیل، هفت سال تو را خدمت میكنم.»
Settings