دوم پادشاهان ۸:۸-۱۰
۸
پس پادشاه به حَزائیل گفت: «هدیهای به دست خود گرفته، برای ملاقات مرد خدا برو و به واسطۀ او از خداوند سؤال نما كه آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟»
۹
و حَزائیل برای ملاقات وی رفته، هدیهای به دست خود گرفت، یعنی بار چهل شتر از تمامی نفایس دمشق. و آمده، به حضور وی ایستاد و گفت: «پسرت، بَنْهَدَد، پادشاه اَرام مرا نزد تو فرستاده، میگوید: آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟»
۱۰
و اَلِیشَع وی را گفت: «برو و او را بگو: البته شفا توانی یافت لیكن خداوند مرا اعلام نموده است كه هرآینه او خواهد مُرد.»
Settings